بازی « تکبازی » در تخاصمات نظام سلطه و
مسئولیت سیاسیون ایرانی
۵ فروردین ۱۴۰۵
در دنیای تکقطبی، و چندقطبیهای ساختگی، جنگها هم از شکل متعارف قدیمی خارج شده و وسیلهای شده است برای رسیدن تکقدرت جهانی به اهداف خود. یعنی قدرت مسلط، بر اساس برنامههای خودمحورانه و خودپرستانه درازمدت، جنگ را طراحی میکند، ابزار آن و فرماندهان گوشبفرمان صحنههای موردنظر خود را تعیین میکند و خود در یک مرکز فرماندهی واحد به اداره آن میپردازد! هرکس را بخواهد حذف میکند، هرجا را بخواهد ویران میکند و هرزمان که بخواهد جنگ را پایان میدهد و، باتوجه به نتیجهای که در نظر دارد، یک یا هردو طرف جنگ را پیروز یا مقهور اعلام و نظر و مقصود خود را اعمال میکند!
جنگ امروز قدرت جهانی در صحنه ایران نمونه بارزی از این نوع جنگها میباشد.
همانگونه که قبلاً بیان کرده بودم در بازی سلطهگری قدرت جهانی ایران ما بیش از یک قرن است که مورد سلطهگری و استثمار اجنبی بوده و حرکات استقلالطلبانه و آزادیخواهانه مردم در طول این قرن با ترفندهای مختلف خنثی شده است.
انقلاب سال ۵۷ مردم ایران از نمونههای منحصر بفرد انقلابات مردمی در تاریخ معاصر بوده است؛ و برای خنثی کردن آن هم از پیچیدهترین و زیرکانهترین ترفندها استفاده شد تا همانهایی که قبل از انقلاب بر ثروت ایران سلطه داشتند بتوانند به چپاول کشور ادامه دهند.
نتیجه انقلاب ۵۷ به پیروزی گل بر گلوله تعبیر شد چرا که ایرانیان در مقابل سربازان مسلح شاه با نزدیک شدن به آنان شاخههای گل در لوله تفنگ آنان قرار دادند و توانستند با جلب نظر ارتش، که از فرزندان خود بودند، نظام دیکتاتور را خلع سلاح کنند.
آن انقلاب را سلطهگران با ترفند و حربه دینی، از نوعی که خود بر سادهدلان دیکته کرده بودند، خنثی کردند و، با نفوذ در ارکان حکومت مذهبی، چنان هدایت کردند که از آن پس ثروت و منابع طبیعی ایران، حتی منابع انسانی، بتمامه در خدمت آنان قرار گرفت تا اینکه در گذر زمان کشور با انواع بحرانهای اقتصادی اجتماعی روبرو شد و خیزشهای مردمی پایههای حکومت مذهبی را بلرزه در آورد و میرفت تا با فرو ریختن آخرین ستون پایههای دیکتاتوری، یعنی دین آلوده به خرافات، موجبات آزادی مردم فراهم شود که سلطهگران با استفاده از آخرین و تنها ابزار تسلط خود یعنی نیروی نظامی وارد عمل شده تا بتوانند با نیروی قهریه زمینه تداوم سلطه خود را فراهم نمایند.
در این جنگ که، در سایه پروژه «نفوذ»، دو طرف از یکجا فرماندهی میشوند؛ دو گزینه مورد نظر میباشد:
گزینه اول و ترجیحی آنان تثبیت و تمدید مأموریت نظام موجود در ایران میباشد با تغییراتی ظاهری بطوریکه ادامه سلطه آنان بر خاورمیانه را تضمین کند.
گزینه دوم زمانی موضوعیت پیدا میکند که تثبیت نظام موجود ممکن نشود. در آنصورت، با پذیرش تلفات بیشتر و ایراد ویرانیهای وسیعتر بر ایران، وابستهای دیگر را بر ایران تحمیل کنند.
در اینصورت برنامه آزادسازی مورد نظر ملیون آزادیخواه باری دیگر به تعویق میافتد تا زمانیکه آثار شوم این عملیات جنگی بر جهانیان آشکار و جامعه جهانی، با آگاهی از تبعات مخرب نظام سلطه، تغییراتی در نظام بینالمللی ایجاد نماید. و آندسته از ایرانیانی هم که تحت تأثیر تبلیغات مغرضانه تصور کردند با اعمال خشونت و کمک خارجی میشود ایران را آزاد کرد متوجه اشتباه خود گردند و همه ایرانیان به اهمیت آزادی و استقلال در فکر و عمل پی ببرند و در همین راستا با هم هماهنگ شوند.
در این میان مسوولیت مهم بر دوش فعالان سیاسی اپوزیسیون و ایرانیان صاحباندیشه میباشد که در رهبری افکار عمومی مخلصانه عمل کنند و اجازه ندهند اخلاق خودبزرگبینی و خودخواهی و قدرتطلبی در آنان رسوخ کند و، با تحمل اختلافات جزئی همدیگر، با تشکیل ائتلافات گسترده و تنظیم یک قرارداد اجتماعی فراگیر به ایجاد هماهنگی در بین ملت کمک کنند.
مسئولیت بزرگتری بر دوش گروههای سیاسی قومی خصوصا گروههای مسلح میباشد که از تاریخ صدساله ایران و تجارب سنگین گروههای مشابه در کشورهای همسایه و دیگران درس بگیرند و، با کنار گذاشتن روشهای خشونت آمیز، خود را از شر اسلحه که حاصلی جز وابستگی به بیگانه ندارد آزاد و در ائتلاف با سایر گروههای سیاسی به آزاذی ایران و ایجاد زمینه برای رشد همهجانبه همه مناطق ایران کمک کنند. بدیهی است یک ایران آزاد در صدد ایجاد روابط حسنه با تمام ملل جهان برخواهد آمد به این امید که با تشکیل و رشد اتحادیههای منطقهای زمینه ایجاد اتحادیه فراگیر جهانی و پایان دادن به جنگ و خشونت در جهان فراهم شود.
فرهنگ باستانی غنی ایرانی این ظرفیت را دارد که به چنین آرمانهای بزرگ بیاندیشد.

